بابا صفرى

152

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

و دو سه روز پيش از آن نيز دست و پاى طفل را حنا مىبستند . امر ختنه معمولا بعد از ناهار صورت ميگرفت و چون داروهائى كه امروز براى بند آوردن خون استعمال مىشود وجود نداشت دلاك از خاكستر الك شده استفاده ميكرد و فورا مقدارى از آن بر روى زخم ميريخت و با پارچه‌اى مىبست . روزهاى دوم و سوم زخم را با مرهمى كه خود همراه ميآورد « پانسمان » مينمود و بعد از يكهفته كه زخم التيام و بهبود مييافت اجازهء حركت و بحمام رفتن به دو ميداد . در مجلس ختنه نيز چاى و شيرينى و ميوه و شربت وسيلهء پذيرائى بود و نيز به شخص دلاك انعامهائى از طرف نزديكان طفل داده ميشد . روز آخر پدر خانواده حق الزحمهء دلاك را با شيرينى و كله قند و گاهى پارچه‌اى بعنوان خلعت به دو ميداد . در نظر پيشينيان آبله كوبى اطفال ضرورى بود و معمولا بوسيلهء آبله كوبان سيار صورت ميگرفت . در آن ايام بهدارى و صحيه به معناى كنونى وجود نداشت و تلقيح اجبارى معمول نبود بلكه خود خانواده‌ها آن را لازم ميدانستند و چون مركز ثابت و موظفى براى اين كار موجود نبود از اينرو كسانى آبله‌كوبى را شغل خود قرار داده در كوچه‌ها با صداى بلند « چيچك دوگ دوره‌ن » « 1 » آمادگى خود را اعلام ميكردند و مادران نوزادان خود را بوسيلهء آنان تلقيح مينمودند . تلقيح آبله سن و موقع مخصوصى نداشت و صداى آبله‌كوب در كوچه غالبا موجب اتخاذ چنين تصميمى از طرف پدر و مادر طفل ميشد . وجه تسميه آبله به تركى هم قابل توجه است زيرا اينان آن را به گل تشبيه كرده نام « چيچك » بدان داده‌اند و چيچك در اين زبان بمعنى گل مىباشد . بمكتب سپردن طفل : طفل چون بزرگ ميشد و پنج و شش ساله ميگشت غالبا او را براى تحصيل بمكتب ميبردند . امروز كه محل تحصيل ابتدائى اطفال دبستانها است به تحصيل سپردن طفل تشريفاتى دارد و در موقع ثبت نام ارائهء شناسنامه و احراز سن قانونى تحصيل ، اوراق مربوط بسلامت روح و جسم ، عكس

--> ( 1 ) - با تلفظ فرانسه « Tchitchak Deugduran » يعنى كسى كه مايل است آبله‌كوبى كند .